جامعه ی نو



۱۳۹۰/۱۱/۱۵   



انتخاب اعضای مجمع تشخیص مصلحت و ترمیدور بی بی سی

در ابتدای دهه ای هستیم که فجر و پیروزی آن سالهاست دشمنان ملت ها را درگیر عمق و تاثیر گذاری خود کرده است.

علاوه بر منحصر به فرد بودن یکی از ویژگی های انقلاب اسلامی نسبت به سایر انقلاب ها ،شکستن مبنای تئوری هایی است که غربی ها برای حوادث انقلابی تعریف کرده اند و این اتفاق جز به دلیل پشتیبانی اندشیه های ژرف و مستحکم اسلامی این انقلاب عظیم و پشتوانه مردمی آن نیست.

یکی از تئوری هایی که غربی ها برای انقلاب ها روی داده در جهان تعریف کرده اند "ترمیدور است".

هم اکنون نیز ایادی ایشان در رسانه هایی چون بی بی سی به عنوان یک سایت مرجع در خط دهی عوامل رسانه ای دشمن همواره تلاش میکند موضوع ترمیدور را در انقلاب ایران پی گیری و از این طریق بهره های خود را از جریان سازی ها همسو با این موضوع ببرد.

با گذری بر جریان های حاکم بر حوادث سال 88 و قبل از آن در این خصوص یکی از برنامه هایی که هم اکنون در این قبیل سایت ها جاری است انتخاب اعضای مجمع تشخیص مصلحت و تلاش برای وانمود کردن حذف عده ای از اعضای آن توسط رهبری است.

با نگاهی در موضوع ترمیدور میتوان علاوه بر بازنگری در توان انقلاب اسلامی برای مواجهه با تئوری های غربی،از حمله ی نرم دشمنان ملت آگاهی های لازم را کسب کرد.

«ترمیدور» نظریه‌ای بود که پس از مدت اندکی از طرح آن توسط «کرین برینتون» مورد استقبال بسیاری از نظریه‌پردازان در علوم اجتماعی و سیاسی غربی قرار گرفت.

درحقیقت نظریه ترمیدور که برآیندی از پژوهش کربن برینتون درباره چهار انقلاب بزرگ جهان بود، ‌دایر است بر اینکه پس از پیروزی انقلاب‌ها ابتدا میانه‌روها امور را در دست گرفته و سپس با تندروها جایشان را تعویض می‌کنند و دوره سوم دوره ترمیدور یا دور زدن انقلاب‌هاست. در این نظریه که با استناد به داده‌هایی از انقلاب‌های فرانسه، ‌انگلستان، ‌آمریکا ‌و الجزایر اخذ و پردازش شده بود، ‌در واقع تأکید‌ بر این نکته است که انقلابیون «خورده» می‌شوند و «گفتمان انقلاب» تغییر پیدا می‌کند. با پذیرش اصل ترمیدور باید بپذیریم که انقلاب اسلامی هم اینچنین وضعیتی را طی کرده است، ‌گفتمان انقلاب عوض شده و انقلاب اسلامی فرزندانش را بلعیده است و آنچه وجود دارد دیگر انقلاب اسلامی نیست. بسیاری از پژوهشگران تلاش بسیاری را به‌کار بردند تا ثابت کنند که انقلاب اسلامی نیز از همان پارادایم‌های قبلی پیروی کرده و اکنون از درون خالی شده و کاملاً با مؤلفه‌‌های جدید جایگزین شده است. همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی دولت بازرگان با تأییدات امام راحل، قدرت سیاسی را به‌صورت محدود در دست گرفت. اما پس از مدت کوتاهی به‌خاطر عدم همراهی فکری و اظهار‌نظرها و اساس اندیشه معارض با اسلام، گروهک نهضت آزادی فوراً اساس مشروعیت خود را از دست داد و طرد شد. هم اکنون نیز دولت موقت تنها یک خاطره تاریخی است و چیزی از آن باقی نمانده است. اما آیا دولت موقت دولت میانه روها بود؟میانه‌روی طبیعتاً باید عبارت باشد از حرکت در میان دو خط موضوعی که نهضت آزادی و بازرگان و اعضای دولتش منادی آن بودند اما در عمل حتی یک بار هم صحت آن را اثبات نکردند. حرکت در بین خطوط اسلام و ایران امری بود که هیچ گاه توسط دولت موقت محقق نشد، ‌تا جایی که رسماً بازرگان اعلام کرد ما اسلام را برای ایران می‌خواهیم، ‌حال آنکه مردم برای فرمان کسی قیام کرده بودند که ایران را برای اسلام می‌خواست. شاخصه‌های اصلی بحران در دولت موقت عبارت بودند از : ‌‌لزوم حفظ ارتباط مسالمت‌آمیز و بعضاً سازشکارانه با آمریکا ‌و سایر دولت‌ها،‌مخالفت با احکام حقوقی اسلام نظیر قصاص و اجرای قانون مدارانه حدود اسلامی‌مخالفت با اصل ولایت فقیه به‌عنوان گفتمان مرکزی انقلاب اسلامی،گرایش به سیاست و اقتصاد لیبرالیستی و فرهنگ سکولار،بنابرین با توجه به لجاجت‌های دولت موقت در ایران صرفنظر از برخی ملاحظات تاریخی قابل توجه در خصوص تدبیر حضرت امام در بکارگیری عناصر لیبرال برای حساسیت زدایی از آمریکا، ‌دولت موقت مسیر از دست دادن مشروعیت سیاسی و نهایتاً قدرت سیاسی را در ساختار بسیج گرایانه هواداران مردمی انقلاب اسلامی طی کرد. پس به این اعتبار دولت موقت دولت میانه‌رو‌ها نمی‌تواند به شمار بیاید، ‌این اولین تعریض است بر نظریه ترمیدور. پس از دولت موقت دوران کوتاه رجایی به‌عنوان نماد تمام عیار انقلاب اسلامی و نخست‌وزیری میر حسین موسوی را که به طول انجامید شاهد هستیم. در این دوران که به‌لحاظ ساختار قانونی، کمترریاست جمهوری به امور اجرایی اشتغال داشت و عملاً نخست‌وزیر وقت یعنی موسوی اداره‌کننده امورات جاری کشور بود، ‌با حمایت افکار عمومی و سیاستگذاری‌های رهبری فقید انقلاب و ریاست جمهوری وقت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بخش‌های فرهنگی و سیاست خارجی کماکان آرمان‌های اصلی و گفتمان اسلامی تعقیب می‌شد. در بخش اقتصادی اما عملاً گرایش‌های واضحی به اقتصاد اشتراکی نیز قابل اشاره است که کوپن‌های ارزاق نمادی از این رویکرد به شمار می‌آید. اگر چه دوره موسوی دوره برخوردهای شدید فرهنگی و تندروانه با برخی از دگراندیشان فرهنگی یا اجتماعی و سایر اقشار غیر مذهبی است؛ اما نمی‌توان آن را در دوره حاکمیت تندروها طبقه بندی کرد. البته انکار کردنی نیست که بسیاری از سختگیری‌ها و بدبینی‌های اجتماعی علیه نظام سیاسی کشور در این دوره صورت گرفته است که ناشی از سیاست‌های دولت بوده است. اما همچنان اصول اساسی انقلاب اسلامی در این دوران شکوفاست. این دوره نه دوره تند‌روها که دوره اول انقلاب اسلامی است، ‌زیرا اولین برهه‌ای است که انقلابیون دست اول مانند شهید رجایی، ‌شهید باهنر، ‌آیت الله خامنه‌ای، ‌شهید بهشتی و اندیشه‌های کسانی همچون شهید مطهری حاکم است. اینان بخش قابل توجهی از کسانی بودند که بسیج توده‌ها را برای پیروزی انقلاب اسلامی ایران رقم زدند و تنها نیروی موثر در ایجاد یک اجماع عمومی برای انقلاب به شمار می‌آیند. البته حلقه‌های بعدی نیز وجود داشتند که به‌عنوان حلقه‌های واسط به ایفای نقش می‌پرداختند. دراین دوران همزمان با جنگ طاقت فرسای تحمیلی شاهد افزایش فشار کشنده اقتصادی بر مردم هستیم؛ موضوعی که کمتر توانست تغییراتی اساسی را در فرهنگ سیاسی مردم ایران به‌وجود آورد. پس از این دوره از تاریخ انقلاب اسلامی این بار هاشمی رفسنجانی با قدرت نخست‌وزیر و انتقال اختیارات قانونی به ریاست جمهوری در دو تا سه دوره به ایفای نقش می‌پردازد. دوره کوتاهی از ایستادگی بر مبانی فرهنگی و اندیشه اسلامی در ابعاد فرهنگی و سیاست خارجی و دو دوره بعد با شدت‌های بیشتر تمایل یافتن به اقتصاد سرمایه‌داری و سازش‌پذیری با آمریکا. این دوره چنانکه هاشمی یادآور شد، استخوان‌های برخی ممکن است زیر چرخ دنده‌های توسعه خرد شود. افزایش فشار اقتصادی تحمیل شده از جنگ و احیاناً سیاست‌های بعد از آن ‌شیوع فساد در بخش‌های مختلف و ... شکل‌گیری نشانه‌های عمومی شدن نارضایتی از ویژگی‌های دوران هاشمی رفسنجانی است. حتی بسیاری ترسیدند که هاشمی رفسنجانی ریاست جمهوری را به یک مقام دائم و مادام العمر تبدیل کند. کیش ‌قشم و وضعیت باورنکردنی فرهنگی در این مناطق و حاشیه‌های ناامن فرهنگی در مناطق تفریحی کشور محصول این دوران است. در این دوره حلقه‌هایی از محافل اندیشه‌ای از روشنفکران دینی توانستند به محوریت سروش کانون‌هایی را ایجاد کنند که به‌زودی به پیاده سازی پروژه جدید گفتمان سازی سکولار برای ایران بپردازند. درحقیقت ترمیدور با تعریضی که در ابتدای این نوشتار مورد اشاره قرار گرفت تا سال آخر ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی عملاً نیم دور خود را پیمود. وضعیت مویرگی گفتمان(به تعبیر فوکو) از محور اسلام فاصله نسبتاً زیادی گرفت و تبدیل شدن آن به یک دور کامل، موضوعی بود که باید برخی در محافل اندیشه‌ای آن را به یک دور کامل می‌رساندند. قارچ سمی اثری است که این دوران را در قالب هنر هفتم به تصویر می‌کشد، ‌له شدن فرزندان جنگ (و نه بلعیده شدن آنها)زیر چرخ توسعه. درعین حال با شکل‌گیری اعتراض‌های محلی مواجه هستیم. شاید این اعتراض‌های پراکنده اثری بود که تغییر یافتن برخی از آرمان‌های انقلاب در دولت سازندگی آن را به بار آورد. اما همزمان با شدت یافتن موج استحاله انقلاب اسلامی در حرکتی چرخشی محورهای اصلی دولت سازندگی به خلق دوران جدیدی با عنوان دوم خرداد که سپس به‌خاطر در امان ماندن از موج تبلیغات منفی به اصلاحات تعبیر شد، دست زدند. دولت اصلاحات و به تعبیر محمد خاتمی توسعه سیاسی را کسانی شکل دادند که از سطوح درجه دوم دولت سازندگی برآمده بودند. این گروه به‌رغم داشتن سهمی عمده در ایجاد بدبینی در عموم اقشار جامعه به‌خاطر تندروی‌ها و تعقیب سیاست‌های غیر بومی در توسعه، ‌در بعد اندیشه‌ای و فرهنگی نیز منادی گزینه‌هایی بودند که در هیچ کجای ساختار حقیقی و ابتدایی انقلاب اسلامی برای آنها جایگاهی نبود. البته تلاش متراکم این گروه نیز به‌جز موارد اندکی در گفتمان‌سازی نیز موفقیت‌آمیز نبود و سیاست‌های فشار از درون و چانه زنی از بیرون نیز مؤثر قرار نگرفت. سیاست خارجی دایر شد بر ارتباط با بدنه جامعه آمریکا ‌که خاتمی آن را با تبادل ورزشکاران و سفرهای هنرمندان و موسیقی دانان تعقیب می‌کرد. همچنین به فراخور آن حمایت از مقاومت اسلامی و‌ ام القری بودن ایران به عقب‌نشینی و پرهیز از اتخاذ مواضع رسمی در حمایت از گروه‌های مبارز تحت فشار تبدیل شد. در بخش فرهنگ نیز با ظهور نشریاتی که توسط دولتی‌ها و وابستگان به آنها اداره می‌شد، «استیضاح امام حسین(ع)» نیز مورد بررسی قرار گرفت.سینمای ایران نیز دراین دوره شاهد تولید آثار بسیاری است که از نگرش‌های رادیکال دانشجویی جانبداری می‌کند و درتلاش است تا چنین تداعی کند که انقلاب دیگری در دوم خرداد اتفاق افتاده است که به‌واسطه وقوع آن ارزش‌های اصلی انقلاب نابود شده و نسل جدیدی با آرمان‌های جدید و عمدتاً غربگرایانه برآمده‌اند. به‌طور کلی آثار تولید شده در زمینه تحول فرهنگی برای ثبت در تاریخ تحولات انقلاب اسلامی ایران دراین دوره بسیار حائز اهمیت است. ضمن اینکه دانشگاه‌ها و فضای علمی کشور معطوف به تحقیر سابقه انقلاب اسلامی و مبارزات آرمان خواهانه و اصولی انقلابیون می‌شود و رسما کسانی همچون حجاریان با تالیف آثاری همچون «ازشاهد قدسی تا شاهد بازاری» دست به تدوین توبه‌نامه‌های عمیق اندیشه‌ای از اصول اساسی شکل‌گیری انقلاب اسلامی می‌زند. همچنین فشارهای حقوق بشری بر قوه قضائیه از داخل نیز تعقیب می‌شد و طی مراوداتی کاملاً رسمی دستگاه قضائی کشور به ترک رویه‌های اسلامی در اجرای احکام تشویق می‌شد. بسیاری از تشکل‌ها و مؤسسات دگراندیشی که یک شبه مجوز فعالیت رسمی دریافت کرده بودند نیز توانستند به طرح مواضع خود با شدتی به مراتب بیشتر از گذشته اصول و اساس انقلاب اسلامی را به چالش بکشند. اگر چه پیش از این نیز نشریات اجازه داشتند تا انتقادات خود را درباره مسؤولان و سیاست‌های جمهوری اسلامی منتشر نمایند، ‌اما در دوران خاتمی این انتقادات بیشتر معطوف به اساس تفکرات و اندیشه‌های اسلامی شد. نزدیک شدن عناصر بازنشسته و طرد شده نهضت آزادی به کانون‌های تصمیم‌گیری و تبادل نظر با احزاب سیاسی دولت ساخته مشارکت و کارگزاران سازندگی و تعمیق روابطشان با مجاهدین انقلاب اسلامی بسیاری از تحلیلگران را به این باور غلط نزدیک کرد که ترمیدور در ایران نیز اتفاق افتاده و دولت و مجلس ششم نمادی بسیار بزرگ از این دور زدن تاریخی انقلاب و بازگشت به دیدگاه‌های غرب گرایانه دولت موقت به شمار می‌آیند. اما با فاصله کوتاهی احمدی‌نژاد توانست در انتخابات ریاست جمهوری قدرت سیاسی را دراختیار بگیرد. در دور اول احمدی‌نژاد نمادی از: ‌‌ ساده زیستی‌ سخت‌کوشی‌ مبارزه‌جویی(با اشرافیت داخلی و استکبار جهانی و دشمن درجه یک اسراییل)به شمار می‌آمد. همین مؤلفه‌ها رمز پیروزی احمدی‌نژاد در دور بعدی انتخابات نیز بود. اما در دور بعدی انتخابات وضعیت نیروهای موسوم به اصلاح طلب از ماهیت دیگری برخوردار بود. اصولا بر اساس نگرش تئوریک گروه‌های اصلاح‌طلب و شاخصین این جریان کسی مثل احمدی‌نژاد با وضعیت خاص دیدگاه‌هایش نباید موفق به کسب آرای عمومی شود. این هم ناشی از تحلیل نادرست این جریان نسبت به جامعه ایران و هم ناشی از تصلب خاص فکری

برپایه اندیشه‌های غربی بود. زیرا به زعم اصلاح‌طلبان انقلاب دور زده به دولت اصلاحات رسیده و از این به بعد مسیر دیگری را باید طی می‌کرد و البته فرزندان انقلاب هم خورده شده‌اند. فرزندان انقلاب نیز کسانی بودند که تنها خودشان فکر می‌کردند، ‌تنها فرزندان انقلاب آنان هستند. در جمع‌هایشان گفته می‌شد. «مگر ما نبودیم که از دیوار سفارت بالا رفتیم»، «مگر ما نبودیم که در تشکیل نهادهای انقلابی نقش ایفا کردیم» و ... ‌بنابر این ما که دیگر آن نیستیم، ‌پس جامعه نیز آن نخواهد بود. فارغ از اینکه مویرگ‌های گفتمان اسلامی هنوز درایران برجاست و تنها گفتمان سازی امری بوده است که ناقص، ‌نارسا و غیر بومی انجام شده و توفیق برقراری ارتباط با بخش‌های مختلف اجتماع ایرانی را نیافته است. حتی در درگیری‌های بعدی پس از انتخابات ریاست جمهوری نیز می‌توان این پایداری و تنفس و شادابی مویرگ‌های انقلاب اسلامی و گفتمان اسلامی آن را مشاهده کرد. صرفنظر از اینکه احمدی‌نژاد به‌عنوان شخصیت برآمده از انتخابات تابلویی بود از هر آنچه امام خمینی آن را تبیین کرده بود و در گذر سالیان بعد از انقلاب توسط مقام معظم رهبری یادآوری و توسعه داده شده بود. در بحران سازی اصلاح طلبان بعد از انتخابات نیز شاهد پویش پدیده‌ای هستیم که ما نام «ترمیدور ایرانی» را بر آن نهاده‌ایم. ترمیدور ایرانی به اعتبار بحث‌های مورد اشاره دلالت بر این دارد که لزوماً در انقلاب اسلامی میانه‌روها قدرت را به‌دست نیاوردند، ‌پس از میانه‌روها کسانی که قدرت را در اختیار داشتند تندرو نبودند بلکه منادیان اصلی انقلاب بوده و ترمیدور ساختگی هم در دو دوره سازندگی و اصلاحات محقق نشد. به‌رغم آنکه تلاش بسیار زیادی برای تحقق این چرخش صورت پذیرفت. در دوره بحرانی پس از انتخابات 88 نیز وضعیت به همین منوال طی شده است که شاهد نیرومندی است بر ادعای ترمیدور ایرانی.

حال آنچه آکنون مد نظر است با توجه به انتخاب افراد مجمع تشخیص مصلحت اصرار غربی ها بر چرخه ترمیدور و رسیدن این چرخه به افرادی چون آقای هاشمی رفسنجانی است.

اما غفلت غربی ها از توان مردمی انقلاب اسلامی و تاثیر آن بر تصمیم سازی ها کلان کشور نکته ای است که همواره از دید ایشان مغفول مانده است و خواص در عرصه های مختلف تازمانی توانسته اند فعالیت کنند که مورد قبول مردم بوده اند.

نسخه قابل چاپ

 

نظرات كاربران:
ارسال نظر شما در مورد اين موضوع:
پست الكترونيك: